ترشحات رنگارنگ ذهن من

تموم شد :)

چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۵۲ ب.ظ

بالاخره حرفهام رو زدم . 

از ته دل بود . 

حرفهامو شنید . 

دردی که داشتم . این همه روز ، هفته ، ماه و سال . 

همه رو ریختم بیرون . سبک شدم .

انگار داشتم پرواز میکردم . 

از علاقه هام بهش گفتم . 

گفت : به همشون میرسی . اما یکی به یکی . 

از احساسم گفتم .

احساسی که میگفت نمیتونم . 

کابوس هر روزم رو گفتم . 

دیگه تموم شد . 

یک روز جدید .

زندگی جدید :)

دیگه میتونم خودم باشم . 

خودم بمونم . 

و با خودم به بقیه کمک کنم . 




+ چه قدر هفته ی خوبی بود :))))

از امتحانای خوبی که دادم و دردی که بالاخره تموم شد .

من میتونم :))))))))))



بعد از سالها بالاخره یک برنامه خوب و درست و حسابی برامون چیدن . خیلی برنامه خوبی هست و 

اولین خوان هم امروز تموم شد . تاریخ :///     به جرئت میتونم بگم از سخت ترین درسهایی بود که در عمرم خوندم . 

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۵۲
امیر +

برای یک مدت نیستم

پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۳۹ ب.ظ

سلام .

سرم حسابی شلوغه . ( مثل همیشه و حتما هم میگین دوباره شروع کرد به بهونه آوردن )

احساس میکنم کلا از زمین و زمان شاکی هستم . به هر چی میرسم یک اعتراضی میکنم !!

امروز امتحان داشتیم امتحان ترم از درس انسان و محیط زیست . وااااای اوج خنده بود . کلاس ما رو با کلاس تجربی دیگه بردن سالن امتحانات . اونجا برگه ها رو پخش کردن یک مراقب موند در سالن که معلم اون کلاس تجربی بود و گفت بچه ها کتابا رو بردارین و خیلی آروم و بی سر و صدا بنویسین دیگه :) من و جلوییم و عقبیم شروع کردیم به حل کردن سوالات با هم دیگه از کناریم هم برگه های جواب رو گرفتم پخش کردم با دوستام . در آخر هم برای اطمینان یک دور سوالات رو با جواب چک کردیم و با برگه جواب تطبیق دادیم و بعد از اون برگه های همدیگه رو به هم دادیم تا اگه کم و کسری بود اضافه کنیم . یک بار دیگه مرور کردیم و برگه رو دادیم . امتحان سختی بوداااا!!!

هر چه قدر در کلاس همه با هم دشمنن در امتحان همه هوای همدیگه رو دارن !!

وسط امتحان هم یکی دم در ایستاده بود خبر میداد که معاون داره میاد یا نه خخخ

...........................................

زنگ زمین بود که معلم اومد درصدای زمین رو خوند یک نفر رو صدا زد پرسید ازش که چرا صفر درصد زده . معلممون ادامه داد که مگه شما تعهدی به من ندادی ؟ یادت نرفته تهعدت رو ؟

و جواب همکلاسی بنده : آقا من همونجا نوشتم و تعهد کردم و شما هم خوندین و درست بود .

معلم : خب ، میشه بگی تعهدت چی بود ؟

همکلاسی بنده : من تعهد دادم که در آزمونا بیشتر از صفر درصد نزنم خودتون هم اون تعهد رو خوندین و قبول کردین

کل کلاس منفجر شد !! و معلم بسیار ضایع

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۳۹
امیر +

چرا آخه ؟

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۴۸ ب.ظ

15 تا تست خود کتاب مخص کرده از این تعداد 10 تاش نوشته 

چند مورد صحیح است . 

اوج اعصاب خوردیش اینه که نوشته چند مورد نادرست است . بعد در یکی از مواردش نوشته « نمیتوان گفت ...... نیست » سه تا جمله منفی که مدام باید در ذهنم این ها رو تجزیه تحلیل کنم . 

یه کم درک کنین خواهشا!!

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۴۸
امیر +

اعتماد به نفس :(

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۰۳ ب.ظ

داد میزنه :

- مگه اعتماد به نفس نداری ؟ شوت نمیزنی فقط پاس میدی .

تا حالا دقت نکرده بودم که چرا همیشه پاس میدم و دو قدم با توپ راه نمیرم تا شوت بزنم. 

موندم چی بگم . اعتماد به نفس نداشتم و ندارم . نمیدونم چرا همیشه آدم منفی نگر هستم . نمیه پر لیوان رو نمیبینم . ای کاش یکم اعتماد به نفس بیاد سراغم ، ای کاش ...... 

شاید نمیتونم اونی باشم که میخوام .... 

نمیدونم . اصلن نمیتونم به کسی چیزی بگم 

دوباره برگشتم خونه اول... باید دوباره خودم رو بکشونم بالا .... 

همون گروه ریاضی معلممون یک عکسی گذاشت مربوط به یک نفر که رتبه اش 3000 شده بود و پرستاری مشهد قبول شد. درصداش رو دیدم ناامید شدم ( یادم نیست درصداش ولی اختصاصیا غیر زیستش همه زیر 50 بودن و زیستش 55 بود ) 

رفتم پیش همکلاسیا و میگفتن که چه اگه درصدا این باشه که کنکور کشکه و آسونه و کلا جا خوردم . من چی فکر میکنم و بقیه چی میگن !

معلممون هم حرفشون رو تصدیق کرد . منفی نگری من در چه حد هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

# منِ_عجیب !

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۳
امیر +

عیدتون مبارک :)

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۴۶ ب.ظ

سلام :)


تبریک با تاخیر من رو پذیرا باشین :) 


نماهنگ اشتیاق به مناسبت میلاد امام زمان (عج) 


ببینید :)))


+ روز معلم هم هست :) به معلمین عزیز هم تبریک میگویم . 

++ تولد وب بنده هم با چه ماسبتهای مقدسی همراه بوده :))))




۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۴۶
امیر +

بدون عنوان

پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ب.ظ


معلم ریاضیمون به بچه های کلاس گفته که بیایم تو تلگرام یک گروه بزنیم . یکی از بچه ها گروه زد بقیه هم اومدن . منم اومدم داخل گروه . اول که همه بچه ها نمیخواستن بیان که نمیدونم برای چی اومدن . بعد همه میگفتن گروه به درد نمیخوره و خیلی به معلم هم محل نمیدیم که چی تو گروه میگه . ادمین ( که یکی از بچه های کلاس بود )معلممون رو اورد تو گروه و واکنش بچه هایی که نمیخواستن محل بذارن .

-سلام استاد

-به به فضای گروه منور شد خوش اومدین

و معلم ما در جواب دوستان همکلاسی : سلام و ........ امیدوارم گروه خوبی داشته باشیم .

و واکنش های دوستان

-امیدواریم

-با یاری دوستان

- با یاری خدا و دوستان

از همه بدتر :

- ان شاالله و با همکاری دوستان و شما استاد گرامی .

منم که هیچی نگفتم . باز روز بعدش ، تو مدرسه ، بچه ها میگفتن این گروه به درد نمیخوره . منم گفتم : آره با این حماسه ای که دیروز درست کردین چاپلوسی و خودشیرینی کردین ،پاچه هاشو کل کندین ، مطمئنا آینده ای نداره !!!!

اینم جامعه آینده که یه مشت آدم دورو ، خودشیرین

البته خودمم هستم 😁 البته همه معلما میگن ، من آب زیرکاه هستم ، ولی من میگم ، اشتباه فکر میکنین!!


۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۴۱
امیر +

نقد فیلم « هیولایی صدا میزند »

يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۳۰ ب.ظ

شاید از اسم فیلم به نظر برسه که فیلم ترسناکی هست . اما اینطور نیست . چون نه خودم فیلم ترسناک دوست دارم ، و نه اینکه از رو اسم چیزی بگیم . البته اول هم خودم فکر کردم ترسناکه . اول فیلم هم تقریبا همینطوری هست . به طرز هولناکی شروع میشه . اما ریتم خودش رو که خیلی آروم هست ، به دست میاره . همه چی شروع میشه . داستان زندگی یک پسر بچه هست که پدر و مادرش از هم جدا شدن و این پسر 13 ساله که اسمش «کانِر» هست ، با مادر در لندن زندگی میکنه و پدرش هم که طلاق گرفته همراه با خواهر همین کانر در آمریکا زندگی میکنن . اما اتفاقات تلخ ماجرا هم کم کم بروز پیدا میکنن . کانر به دلیل جثه نحیف و تقریبا کوچیکش ، توسط بعضی از همکلاسیاش مورد آزار قرار میگیره ( اولین مشکل ) . کمی بعد هم میفهمیم که مادر کانر به سرطان دچار شده ( دومین مشکل ) و سومین مشکل هم مربوط به رابطۀ بد میان کانر با مامانِ مامانش ( مادربزرگش ) هست که این دو به دلیل اینکه مادر کانر در بیمارستان هست ، باید در یک خونه با هم باشن . یک هیولای تخیلی در داستان وجود داره که شبیه درخت هست و هر شب با کانر صحبت میکنه و از کابوسی که کانر در خوابش میبینه و از روی دادن اون کابوس در واقعیت میترسه ، تعریف میکنه و ......

 

تا اونجایی که من میدونم ، این مشکلاتی که وجود داره ، حداقل یکیش در زندگی ما وجود داره و یا داشته . دوست نداشتم داستان فیلم رو لو بدم . خیلی مطالب آموزنده ای در این فیلم یاد میگیریم . طوری نباشیم که دیگران ما رو مسخره کنن و ما رو با حرفاشون آزار بدن . با بقیه رابطه خوبی داشته باشیم . حتی اگه کینه ای از اونها به دل داشته باشیم .  و موردی که خودم خیلی دوست داشتم . به اتفاق افتادن چیزی ایمان داشته باشیم .  ایمان یا باور داشتن موضوعی ، باعث میشه که اون اتفاق رخ بده ( قانون جذب ) .

ایمان داشته باشیم به اینکه :

- زندگی هنوز تموم نشده :)))

- یک نفر که مریضه زنده میمونه  :)))

- دوباره میتونیم اون چیزی که میخوایم بشیم :)))

- یک نفر زنده است :)))

واقعن میشه . اگه نرسیدیم یا موفق نشدیم ، میرسیم . پیروز میشیم . حقیقت کانر این بود که به فکر میکرد مامانش میمیره و روش های درمانی اثری نداره . ایمان نداشت و خب ، تاوانش رو هم پس داد . مامانش مُرد . (داستان لو رفت!!)

پایان تاثیر گذاری داره . پیشنهاد میکنم حتما نگاهش کنین . غم انگیز هست ، ولی ارزش نگاه کردن رو داره . محصول سال 2016 هست . بازیگرهای خیلی معروفی داخلش بازی نمیکنن .

و اینکه با خانواده میتونین نگاه کنین .

این فیلم رو تلویزیون هم دوبلش رو گذاشته که دوبلورهای معروفی داخلش صداپیشگی کردن .

حقیقت تو چیست ؟




۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۰
امیر +

بعد دو هفته ...

جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۳۲ ب.ظ

سلام . 

بعد دو هفته برگشتم . خب ، خوب درس خوندم . اما همچنان عقبم . از برنامه ها . و امیدوارم بتونم پیشرفتمو ادامه بدم . من میتونم :)


یک چالشی هم داشتیم در بیان که انگار اسمش صندلی داغ و ... بود . منم دوست دارم بپرسین . با اینکه بازدید کننده کم دارم . اما میخوام باز هم بدونم که چه کسی ، سوالش چیه ؟

منم یک سوال در قبال سوالتون میپرسم و اون این هست که شخصیت من رو چطور میدونین ؟


+ یک تبریک هم بگم به وبلاگ های برتر . وب قبلی رو برای همین ترک کردم که نفر اول نشم . بعععععله . اینجوریاست ( اعتماد به سقف !!)


مرسی که همراهی میکنین :)

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۲
امیر +

برمیگردم!!ولی کِی...؟ نامشخص

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۰۲ ب.ظ

سلام .

من تا یک مدتی نیستم و معلوم نیست تا کِی شاید یک روز شاید دو روز ، شاید یک هفته ، یک ماه ، چند ماه ، چون نتمون داره تموم میشه و باز معلوم نیست که چه موقعی بسته اینترنتی میخریم .

در پناه حق

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۰۲
امیر +

مدرسه :/

سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۹ ق.ظ

برای اولین باره که انقدر از شروع شدن مدارس بدم میاد .

عید خیلی خیلی خوبی بود . هم درس خوندم و هم تفریح کردم . گرچه باید روزی ۱۰ ساعت میخوندم که به مباحث برسم ولی ۹ ساعت یا ۸ ساعت ۶ و ۷ ساعت هم داشتم و خداروشکر کمتر نرفت غیر از روزهایی که مسافرت بودم . اونجا هم که از ساعتای ۱۱ شب که هیچکس خونه نبود در آشپزخونه اون خونه ای که بودیم ( خونه. یکی از اقواممون ) تا ۱ و یا ۲ مینشتیم درس میخوندیم . آخه از صبح تا شب اونجا یا مهمون میومد و یا ما میرفتیم مهمونی .

+ واقعن چی میشد مدرسه ها ساعت ۹ صبح شروع میشدن . واقعن ساعت ۷ صبح خیلی بده .

++ متوجه شدم که تموم کمبود خوابهای بنده و اینکه چرا سر کلاس خوابم میاد و کسل هستم فقط یک ساعت خوابه . یعنی ۵:۳۰ که بیدار میشم.  و اگه ۶:۳۰ بیدار بشم خیلی سر حالم !

+++تمام روزهای عید برام روزهای شاد محسوب میشدن و غم امگیز ترین روز عید هم که سه شنبه هفته پیش بود که یکسری حرفها به یک نفر از نزدیکانم زدم و ...

البته بعدش ازش عذرخواهی کردم :)


++++ همینا دیگه . آها راستی شاید کمتر بیام اینجا . تا جمعه هم که نمیام :)))

و اینکه بدونین من به وب همتون سر میزنم و زدم و تموم اتفاققات رو خوندم ولی کامنت نمیذارم ، تنبلیم میشه که بیام کامنت بذارم . روز مرد رو هم به خیلیا در اینجا تبریک نگفتم. واقعن معذرت میخوام . قول میدم جمعه جبران کنم :))

+ متوجه شدم پست قبلیم چه قدر بد نوشتم ، ببخشید تند مینوشتم حداقل برای روز مرد یک چیزی گذاشته باشم :)


++ راستی یک نقد فیلمی که خیلی وقته میخواستم بذارم ، نمیذارم چون میترسم یک عده به خاطر اون حرفها ناراحت بشن و منم همچین چیزی رو دوست ندارم . فیلمش در رابطه با اهداف و رسیدن به اون .

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۱۹
امیر +